عبد الحي حبيبى

916

تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )

صوفى اين بود كه : با همگان محبت كن ! و در بهبودى ديگران شخصيت خويش را فراموش نما ، مولانا بلخى گفت : دل به دست آور كه حج اكبرست * از هزاران كعبه يك دل بهتر است براى اين نصب العين مهم كه اراده را رهنمايى و عقل را تسكين نمايد ، در تصوف راهى مستقيم موجود است . اديان سامى ضوابط نيك كردار را ميدهند ، ولى ويدانت هندى نظام خشك فكر است . اما تصوف ميكوشد كه در تحت نظام كلى محبت ، اصول سامى و آريايى را باهم متحد و هم آهنگ سازد . از يكطرف نروان ( فنا ) بودايى را جذب كرده ، و در روشنى آن نظامى را در عالم ما بعد الطبيعه مىسازد ، ولى از پهلوى ديگر با اسلام نيز تعلق دارد ، و نظر خود را دربارهء كائنات با جواز قرآنى ثابت ميگرداند . تصوف اسلامى در سرزمينى پيدا شده ، كه از نظر موقعيت جغرافى نيز بين اديان سامى و آريايى قرار گرفته ، و آثار هر دو طرف را جذب كرده است ، اما رنگ اصلى آن خيلى قوى بود ، كه هر دو را صبغهء خاص خويش داد ، ولى بايد گفت : كه اصليت اين حركت زياده‌تر آرياييست تا به سامى ! علت قوت و نيروى تصوف درينست كه دربارهء فطرت انسانى يك نظريهء جامع و مكملى را به انسان ميدهد . اگرچه مبداء آن انكار خودى است . ولى در راه آزادى خيال و فكر نيز مزاحم نيست . با وجوديكه در قرآن و سنت راجع به علم باطن تصريحى موجود نيست . ولى در آيهء 146 سورهء البقره ميفرمايد كه پيامبران خدا كتاب و حكمت را درس ميدهند ، و ازين درمىيابيم ، كه در قرآن و حديث اشارتى به حكمت و تصوف موجود بود ، ولى اعراب روح سادهء عملى داشتند ، و اين مطلب را انكشاف ندادند ، و چون در ممالك ديگر محيط مساعدى براى آن پيدا شد ، بنابرين بنام تصوف ظهور كرد . صوفيان براى ترقى روح انسانى و اتحاد و وصل آن به مبدأ عالم ، چهار منزل را در نظر داشته‌اند :